
گنده لات تهران بود و توی مشروب فروشی کار می کرد هیکل بزرگی داشت و همه ازش حساب می بردند بعضی از قمار بازای بزرگ تهران استخدامش می کردند میشد بادیگارد قماربازا... بچه که بوده باباش می میره خودش می مونه و مادرش کاری از دست مادر هم بر نمی یومد سند خونه رو گذاشته بود توی طاقچه تا از کلانتری زنگ می زدند ...
ادامه مطلب
امروز روز سختی بود خب ولی خب شروع همیشه سخته xa0 خدا کمکم کن تا مصداقش شم:من أخلص لله أربعين صباحاً فجّر الله ينابيع الحكمة من قلبه علي لسانه(بحار، ج 67، ص 249)خودت که دردمو میدونی ...مطمئنم xa0اگه عامل باشم چهل روز دیگه این مطلبو بخونم xa0حدیث رو درک خواهم کرد.وعده ی ما 3فروردینxa0 ...
ادامه مطلب